جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

تکمیل شده [فنجان خالی قهوه] اثر «زری کاربر انجمن رمان بوک»

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته اشعار کامل شده کاربران توسط itszari. با نام [فنجان خالی قهوه] اثر «زری کاربر انجمن رمان بوک» ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 928 بازدید, 20 پاسخ و 8 بار واکنش داشته است
نام دسته اشعار کامل شده کاربران
نام موضوع [فنجان خالی قهوه] اثر «زری کاربر انجمن رمان بوک»
نویسنده موضوع itszari.
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط itszari.
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
Negar_1711913810984.png
عنوان شعر: فنجان خالی قهوه
نام شاعر: زری
ژانر: تراژدی
قالب: سپید
تگ: برگذیده
ویراستار: @سپید
کپیست: @*aram*
مقدمه:
پلک‌هایم را بر هم فشردم
گویی در خیالاتم، تو را ببینم
اما در دلالان
حتی در خواب، تو را ندیدم
آن لباسی که بوی عطر تن تو می‌داد
حال کجاست؟
آن عطر تنت که
گل‌های بهاری را هم گیج می‌کرد
حال کجاست؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

mobina01

سطح
4
 
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده ادبی انجمن
Mar
10,552
27,247
مدال‌ها
9
Negar_۲۰۲۲۰۸۲۸_۱۴۱۷۵۱ (2) (1) (1) (1).png
با سلام.
شاعر عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمان بوک برای منتشر کردن آثارتان خود؛ خواهشمندیم قبل از منتشر اشعار خود، قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید.
[قوانین ساب اشعار در حال تایپ]

پس از گذشت پانزده پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[تاپیک جامع درخواست نقد اشعار]

بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای اشعارتان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید:
[درخواست تگ مجموعه اشعار رمان بوک]

پس از ارسال پانزده پست می‌توانید درخواست جلد برای اشعار خود دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد]

در صورتی که نمی‌خواهید به نوشتن اشعارتان ادامه دهید و یا سوالی دارید در تاپیک زیر اعلام کنید:
[تاپیک پرسش و پاسخ تالار شعر]

اگر اشعارتان به پایان رسید در این تاپیک اعلام کنید:
[اعلام پایان اشعار]

شاعران دقت کنند در صورتی که دو ماه تاپیکشان آپدیت نشود تاپیک بسته می‌شود.

با آرزوی موفقیت شما
[ مدیریت تالار شعر]
 
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
پلک‌هایم را بر هم می‌فشارم تو را نمی‌بینم
به نشانه‌هایی که از تو دارم
گمان می‌کنم که باید کنارم باشی
در آسمانی که ماهش می‌تواند
یک گوی نورانی باشد
در شیشه عطری که
گل‌های بهاری را گیج کرده است
پشت پنجره‌ی اتاقم که مدام مرا

در‌به‌در به سوی خود تکثیر می‌کند.
این تنها نشانه‌هایی است که
از تو برایم باقی مانده است
میز صبحانه‌ای لذیذ اما با فنجان خالی قهوه
رنگ خوش‌رنگی بر بوم این خانه
لباسی که هنوز گویی بوی عطر تن تو را می‌دهد
و سایه‌ی خنکی که پرندگان زیر آن

زِ عشق تو آواز می‌خوانند.
آن‌قدر این راه را نزدیک شده‌ام
که به ندرت و وضوح تو را می‌بینم
اما این جز خیال نیست!
تو را هرگز نمی‌بینم
آری تو را
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
خورشیدی که بر پنجره‌ی اتاقت می‌تابد
بر چهره‌ی من هم خواهد تابید
ماهی که برای تو چشمک می‌زند
روزی نگاهش به سمت من میفتد
او برای من خواهد گفت!
از عشق تو خواهد گفت
روزی باران هم، با من مهربان خواهد شد
با من میل سخن خواهد داشت
با من آواز خواهد خواند
صدایش با من هم‌صدا خواهد شد
زمین فرش زیر پاهایم خواهد شد
روزی با هم رو‌به‌رو خواهیم شد
روزی به هم‌دیگر نزدیک خواهیم شد
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
ساعت از نیمه شب گذشته است
و پذیرای آنم که این جمله
شروع مناسبی برای آغاز عشق نیست
اما پلک‌هایم با خواب وداع کرده است
اما از دوست داشتنت دریغ نمی‌شوم
با وجود این‌که نیمه شب زمان خواب است
هیچ شب یا نیمه شبی، همانند امشب
نیمه شب پر از غم و اندوهی نبوده است
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
طرز نگاهم متفاوت‌تر از همیشه است
در نگاهم، گویی دو کبوتر بال شکسته
عاشق و درمانده، از سفری دور و دراز
جا مانده است
فاصله‌ی میان من و تو
اندازه امتداد نگاه آتشین تو در من است
همانند پرنده‌ای، در گندم‌زار نگاهت سوختم
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
باید در لحظه زندگی کرد
باید گاه، همانند گلی سرخ روئید
گاه باید با امیدی مرده
بذر امیدی نو، در دل کاشت
گاه باید با سوسوی امیدی بی‌رنگ

در لحظه درخشید
گاه غزل یا شعری طنین‌نواز سرود
گاه با شاخه‌ای از عطر گل پیچک
در دل آرزوها ریشه دواند.
گاه باید زیر سایه‌ی ابری سرگردان
گاه با نور خورشید
بر پشت کوه‌های پنهان باید گریست
باید به ضربه‌ی بی‌رحم باران بر پنجره،
بلند قهقهه زد
گاه باید بر غمی بی‌پایان هم‌چنان مجنون‌وار خندید
زیرا چه بخندی چه اشک بریزی
زمان به سرعت خواهد گذشت!
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
بوی عطر تن تو، بوی گل یاسمن است
بویی که مشامم را به بازی گرفته است
عجیب مشامم را قلقلک می‌دهد
عشقت در دلم بذرش را کاشته است
گویی حال خسته، به خانه‌اش بازمی‌گردد
بوی عطر تن تو
بوی خاک باران خورده کوچه‌های عشق را می‌دهد
آفتاب هم با من هم‌بازی شده است
با اشعه‌های ریز و درشتش
بر زیر پیراهنم، هم‌چنان می‌دود
ماه انگار دلش گرفته است
گویی در سر می‌پروراند که با من هم‌دردی کند
صبحانه‌ی من، فنجان و بشقاب خالی‌ست که
رعد و برق، همانند الماسی درخشان
در آن برق می‌زند
دلم می‌خواهد در زیر باران
به‌جای پرسه زدن در خیابان
همانند پرنده‌ای زیبا
در آسمان ز عشق تو، پر و بال بزنم
زمانی که به تو فکر می‌کنم
دلم نمی‌خواهد از معرکه بیرون آیم
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
من همه چیز را به وضوح و ندرت دیده‌ام
اما تنها چیزی را که دوست دارم تا ابد ببینم
نقاشی زیبای خداوند است
چه ماهرانه صورت زیبای تو را نقاشی کرده است
چه شاعرانه سخن‌هایت را در دلم جا دادی
خنده‌ی نارنج طعمت را
با هیچ طعمی تعویض نخواهم کرد
حتی با طعم تلخ قهوه
حتی با طعم تلخ سیگار بهمن
باید با این عشق چه کنم؟
عشقی که همانند گلی پیچک
دور دلم را حصار کرده است
و هر چه بیشتر می‌گذرد.
بیشتر در دلم ریشه می‌دواند
با خاطره‌هایت چه کنم؟
آن‌ها را ببوسم و با آن‌ها وداع کنم؟
مگر می‌شود؟
من با خاطراتت زنده‌ام ای عشق
 
آخرین ویرایش:
موضوع نویسنده

itszari.

سطح
5
 
کاربر ویژه انجمن
کاربر ویژه انجمن
نویسنده انجمن
Oct
6,750
32,288
مدال‌ها
7
نوازش‌های دیرینه‌ی تو
در سوراخ کدام آجرهای کوچه پس کوچه‌ها
پنهان شده است؟
نکند آن را روی پشت‌بام خانه جا گذاشته‌ام؟
خنده‌های بی‌جان اما صمیمانه‌ات
پشت کدام غم‌ها پنهان شده است؟
نوازش‌های عاشقانه‌ات، پشت کدام دست یخ زد؟
تو حجم آوارگی خانه‌ای هستی که
با عشق و رنج، آن را برای من ساختی!
و من روح خشکیده‌ی گل یاسمن هستم
دست‌هایت سهم کدام زن است؟
کدام زن، مهربانی شکوه و پرعظمتت را
در خلوت خود جشن می‌گیرد؟
حال باید تو را آرزو کنم؟
یا باید با آرزوی بی‌جان و بی‌روحم وداع کنم؟
در افکار پوچ و مغز پوشالی‌ام،
همانند گل جوانه زدی
هنوز هم، با عطر تن تو
و آرامش حضورت شکوفا می‌شوم
 
بالا پایین