جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

مهم نمونه متن ادبی

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته آموزشات و تمرین گویندگی توسط HAN با نام نمونه متن ادبی ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 6,229 بازدید, 305 پاسخ و 16 بار واکنش داشته است
نام دسته آموزشات و تمرین گویندگی
نام موضوع نمونه متن ادبی
نویسنده موضوع HAN
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط MAHYAS

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
آدم‌ها گاهی؛
چوبِ اشتباهاتشان را جایِ دیگری می خورند...
جایی که حتی فکرش را هم نمی کنند!
حواستان باشد؛
چوبی که به احساس و زندگیِ دیگران می‌زنیم "تاوان" دارد...
این دل شکستن‌ها،
این بی انصافی‌ها،
این بازی دادن‌ها؛
همه‌اش تاوان دارد...
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
حال دلت که خوب باشد آدم‌ها همه‌شان دوست داشتنی‌اند
حال دلت که خوب باشد حتی چراغ‌قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می‌شود
حال دلت که خوب باشد می‌شوی هم‌بازی بچه‌ها و هم‌صحبت بزرگ‌ترها
حال دلت که خوب‌ باشد رنگ‌ها همه خوش‌رنگ‌اند
حال دلت که خوب باشد حتی ابری‌ترین روزها هم فقط نوید باران می‌دهند
حال دلت که خوب باشد همه تو را قشنگ‌تر می‌بینند

امشب تصمیم بگیر تمام چیزهایی که آزارت میدهد را رها کنی
تا حال دلت خوب شود
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
نامه ای به خودم:
تو قوی ترین آدمی هستی که من تو زندگیم دیدم.
با اینکه خیلی ضربه خوردی
با اینکه بارها دلت توسط دیگران شکست
با اینکه خیلی بهت نارو زدن
با اینکه خیلیا وسط راه ترکت کردن
با اینکه خیلیا ازت سواستفاده کردن
ولی تو همون ادم قبل موندی.
همون آدم خوبه.
هیچوقت عوض نشدی.
با اینکه میتونستی مثل همونایی که شکستنت پست باشی،تو خوب بودن انتخاب کردی.
همیشه ادامه دادی و
هیچوقت تسلیم نشدی.
همیشه همینقدر مهربون باش.
همیشه همینقدر خوب باش.
و همیشه یه لبخند زیبا روی لبات داشته باش.
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
آدم ها خسته که شدند ؛
بی صدا تر از همیشه می روند !
احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ، دور می شوند !
آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند ؛ یک روز صبرشان لبریز می شود ، کم می آورند ، همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند.
همان هایی که تا دیروز ، دیوانه وار ، برایِ ماندن می جنگیدند ،
همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد ؛
سکوت می کنند ،
بی تفاوت می شوند ،
و جوری می روند ؛
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ، نمانده باشد‌
آدم ها به مرزِ هشدار که رسیدند ؛
آدمِ دیگری می شوند.
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
آدم‌ها آنقدرها که جدی می‌نویسند خشک و عبوس نیستند،
آنقدرها که بذله‌گویی می‌کنند شاد و خندان نیستند،
آنقدرها که در نوشته‌ها قربان‌صدقه‌ی هم می‌روند دل‌بسته نیستند،
آنقدرها که شکایت می‌کنند ناراضی نیستند.

آدم‌ها به آن شدتی که سرود ای ایران را می‌خوانند وطن‌دوست نیستند،
به آن حرارتی که برای امام حسین سی*ن*ه می‌زنند مذهبی نیستند،
آنقدرها که کتاب می‌خرند کتابخوان نیستند،
آنقدرها که پرده‌دری می‌کنند بی‌حیا نیستند.

آدم‌ها آنقدرها که پرت و پلا می‌گویند کم‌شعور نیستند،
آنقدرها که حرف‌های زیبا می‌زنند پاک و منزه نیستند، آنقدرها که دشمنانشان می‌گویند پلید نیستند،
آنقدرها که دوستانشان تعریف می‌کنند دوست‌داشتنی نیستند...

کار دارد شناختن آدم‌ها، به این آسانی‌ها نیست...

‌‌❄
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
ما را از سادگی ترسانده اند ..
هیچ ک.س نگفت سادگی هم خوب است .
هیچ ک.س نگفت ساده که باشی ساده میخندی،ساده شاد میشوی،ساده ذوق میکنی،ساده می بخشی و ساده تر دل می بندی ...
هیچ انسان ساده ای به معنای
ساده وجود ندارد ..
سادگی همان صداقت و رو راستی است
که همه ندارند..
سادگی بزرگترین خطای آدمهاست ...
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
نشستم کنارش گفتم:
- به کجا زل زدی؟!
گفت:
+ به نیمکت اونور پارک...
اخه اونجا پاتوقمون بود!
- خب چرا نرفتی همونجا بشینی؟!
+ اخه بهش قول داده بودم هرموقع تنهایی؛
اومدم این پارک؛ نشینم رو اون نیمکت...
اونجا جای دو نفرمون بود!
- حالا که رفته.... دیگه قرار نیست هیچوقت بیاد؛
تا بخوای باهاش بری روی اون نیمکت بشینی...
چه فرقی میکنه؟!
+ اره قرار نیست دیگه هیچوقت؛
باهم بریم اونجا...
ولی من هر روز میام به جای خالیمون؛
نگاه میکنم... اونجا کلی خاطره ست!
- اینطوری که بدتر عذاب میکشی...
خاطره هاتون هرروز بهت یاداوری میشه...
+ اره... مثلا یه روز پاکت سیگارمو؛
جا گذاشته بودم؛ اونم هوس سیگار کرده بود...
از یه پسر سیگار گرفت... پسره ام سیگارو براش روشن کرد... کل شب داشتم به اینکه پسره لباشو؛ نگاه میکرده خودخوری میکردم... بعد اون دیگه؛ هیچوقت پاکت سیگارمو هیچ جا... جا نزاشتم!
- نگاه کن... ببین یه زوج اومدن جایه شما نشستن؛
خیلی بهم میان... توام بیخیال اون شو...
برو یه یار دیگه پیدا کن...
+ خودشه... یارمه با یارش! اره خیلی بهم میان؛
امیدوارم خوشبخت بشن... حتما به اونم میگه:
وقتی تنها میای؛ نری اونجا بشینی..‌.
- خدارو چه دیدی... شاید چند ماه دیگه؛
پسره اومد کنارت نشست و؛
باهم زل زدین به جای خالیش!
+ نه اونو خیلی دوست داره...
این حرفا رو بیخیال... سیگار داری؟!
- قرار بود هیچوقت پاکت سیگارتو جا نزاری...
+ جا نزاشتم... تموم شد...:)))))!🖤'🚬'🔓
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
قبول کن، قبول کن این روزها از در و دیوار خاطره، غم می‌بارد. قبول کن سرنوشت باران در دست ابر نیست، که خودش زاییده‌ی رعد و برق گلوی قصه گوی پیر خاطره است.
بیا و قبول کن که دنیا آشفته بازاریست که بر آرزوهایت نعل وارونه می‌زند و تو را سروته بر خر مراد سوار می‌کند که نه رفتنت معلوم است و نه آمدنت.
بیا و قبول کن چماق و هویج افسانه نیست، و آنکه بر در می‌زند شباهنگام برای دزدیدن چراغ آمده است.
قبول کن خاطره دمار از روزگار آدم در
می‌آورد، خاطرت هست آسمان کودکی‌ات چقدر زیبا بود و کلی ستاره برای خودت به سقف آسمان چسبانده بودی و حالا که بیدار شده‌ای یا به تعبیری بزرگ شده‌ای می‌بینی که در هفت آسمان یک ستاره هم نداری تا روزهای تنهاییت را با کورسویی...
بگذریم
کاش می‌شد در یک روز سرد همه دلتنگی‌ام را در حاشیه یک روزنامه بنویسم و میوه فروش محله با آن، سبزی های آش رشته را بپیچد. قبول کن کار از این حرفا گذشته است.
خاطره آدم را می‌کشد بیا و قبول کن.
همین...
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
دلت که می‌گیره، انگار عالم و آدم هم باهات سر جنگ دارن، هیچ طعمی به مذاقت خوش نمیاد، به آسمون و زمین بد و بیراه میگی، می‌شینی قصه می‌بافی واسه خودت، هرکس از دور نگات کنه می‌گه این داره با کی حرف می‌زنه، من ایده داره با من واقعیت بحث می‌کنه، می‌خواد آرومش کنه، راهشو بلد نیس می‌زنه به نصیحت، من واقعی دلش کوچیکه، عشق می‌خواد، نوازش می‌خواد، دلش گرفته، حالش خوش نیست، من ایده آل نمی‌فهمه، فیلسوف می‌شه، منطقی حرف می‌زنه، من واقعی نمی‌فهمه.
دلت که می‌گیره، این دست درازی خفه ت می‌کنه،
وقتی خودت خودتو نمی‌فهمی، هیچ‌ک.س دیگه هم نمی‌تونه این کارو بکنه، رابطت با اطرافیانت هم کدر می‌شه چون احساس می‌کنی هیشکی درکت نمی‌کنه.
از خودت فرار می‌کنی از بقیه هم. می‌خوای ریخت خودتو نبینی، ریخت بقیه هم.
از هرچی منطق و فلسفه‌س بیزار می‌شی.
میری توی عالم رویا، یه اسم دیگه ش هم هپروته.
چنگ می‌زنی به خیالبافی، به اوهام، می‌شینی الکی حسرت می‌خوری که اگه چنین می‌شد چنان بود...
جان دل، مراقب این صندوق گوشه‌ی سی*ن*ه ت باش، نذار بگیره...
می‌دونم که نمی‌شه...🔐💭
 

MAHYAS

سطح
10
 
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
Jun
12,827
39,112
مدال‌ها
25
وقتایی که نمی‌دونی چته، درد می‌کشی و منشا درد رو پیدا نمی‌کنی، مث جیرجیرک که شب تا صبح جیغ می‌کشه و هیچ‌وقت نمی‌بینیش،
وقتایی که دلت عجیب یک نفری رو می‌خواد که اصلا نمی‌دونی طرف کی هست، انقدر می‌دونی که اون یه موجود خیالیه که همه‌ی چیزایی که تو دوست داری رو یکجا توی وجودش جمع کرده، وقتایی که مثل ساعت 12 ظهر تابستونه آدمه روزه دار دلت یه لیوان آب خنک می‌خواد،
وقتایی که دلت واسه بابابزرگ خدابیامرز تنگ می‌شه، که نگات کنه بگه چیه ببم، نبینم دلت گرفته باشه و بیاد بشینه کنارت و بی‌عجله و سر صبر باهات حرف بزنه.
وقتایی که یاد اولین عشق زندگیت میفتی که همیشه هم یکطرفه بوده و روزگارت رو سیاه کرده.
وقتایی که فکر می‌کنی آخرین باری که از ته دل خندیدی چه وقت بوده.
وقتایی که دلت رفیق می‌خواد که بیاد بگه نترس من باهاتم و «راست بگه» وقتایی که خواب آشفته می‌بینی و بیدار می‌شی میگی آخی خدا رو شکر خواب می‌دیدم.
وقتایی که منتظری تا اون زنگ خاص مخاطب خاص موبایلت رو بشنوی.
وقتایی که ابری می‌شه و نمی‌باره وقتایی که بی ابر و باد تا نصف شب می‌باری.
وقتایی که نمی‌دونی خوبه یا بد، درده یا عشق،
اون لحظه رو یه جایی یادداشت کن، زیرش بنویس الان خودم بودم، خود خودم
بی‌نقاب...🍁🌓
 
بالا پایین