•بریدهای از اشعار من•
درد من پایان ندارد ای یار
زخم من مرهم ندارد ای یار
شب به شب با سایهها همخانهام
اشک من سامان ندارد ای یار
چون غباری گم شدم در کوی تو
دل دگر عنوان ندارد ای یار
سی*ن*هام دریای طوفانزدهست
موج من ساحل ندارد ای یار
نام تو ورد لب خاموش من
این صدا پژمان ندارد ای یار
هر کجا رفتم تو را گم کردهام
بخت من امکان ندارد ای یار
گرچه از هجران تو افتادهام
عشق تو پایان ندارد ای یار

واکنشها[ی پسندها]: AZHHAR