جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.

نوشته‌های نمایه جدید

سلام
  • لبخند
  • تایید
واکنش‌ها[ی پسندها]: حیات و AZHHAR
اوین
اوین
بهانه‌ی تو را می‌گیرد دلم، صبح یک‌بار، ظهر یک‌بار، و شب هزار و یک‌بار ..:) ️
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: AZHHAR
AZHHAR
AZHHAR
سلام خوبی عزیزم
اوین
اوین
چطوری طلا خانوم
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر، نامه‌رسان من توست​
گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست​
روزگاری شد و ک.س مَرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست​
گرچه در خلوت راز دل ما ک.س نرسید
همه جا زمزمهٔ عشق نهان من و توست​
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست​
این همه قصه‌ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست​
نقش ما گو ننگارند به دیباچه‌ی عقل
هرکجا نامه‌ی عشق است نشان من و توست​
(سایه) زآتشکده‌ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست​
هوشنگ ابتهاج (سایه)​
ادبیات آمریکای مرکزی بیشتر از هر چیز صدای مقاومت و امید است. ادبیاتی که اغلب بازتاب‌دهنده‌ی رنج، فقر و تنش‌های سیاسی است، اما در عین حال پر از عشق به زندگی و آرزوی آزادی‌ست. شعر و داستان اینجا، واقعاً مثل یک سلاح برای مبارزه و دادن صدا به بی‌صداهاست.
سلام عزیزم
•بریده‌ای از اشعار من•
درد من پایان ندارد ای یار
زخم من مرهم ندارد ای یار

شب به شب با سایه‌ها همخانه‌ام
اشک من سامان ندارد ای یار

چون غباری گم شدم در کوی تو
دل دگر عنوان ندارد ای یار

سی*ن*ه‌ام دریای طوفان‌زده‌ست
موج من ساحل ندارد ای یار

نام تو ورد لب خاموش من
این صدا پژمان ندارد ای یار

هر کجا رفتم تو را گم کرده‌ام
بخت من امکان ندارد ای یار

گرچه از هجران تو افتاده‌ام
عشق تو پایان ندارد ای یار
بالا پایین