بریدهای از اشعار من•
به هر گوشه از دل شراریست پنهان
که افروخت آن را نگاه جانان
دلی داشتم صافتر از سپهر
ز آتش چنان شد که شد خاک و قهر
به نامش فتادم به گرداب شوق
نه راه فراری، نه پایی به دوغ
شبی بر سرم سایه افکند ماه
نگاهیش گفتا: رها کن، رهاه!
ولی کی توان ترک این درد شیرین؟
که زهرش گلاب است و قهرش نگین
به هر زخم او بوسهای میزنم
که دردش، مرا بیشتر آفرید
گر از خون دل لالهها رویدند
من از زخم عشق آفرینتر شدم
" Nirvana "
به هر گوشه از دل شراریست پنهان
که افروخت آن را نگاه جانان
دلی داشتم صافتر از سپهر
ز آتش چنان شد که شد خاک و قهر
به نامش فتادم به گرداب شوق
نه راه فراری، نه پایی به دوغ
شبی بر سرم سایه افکند ماه
نگاهیش گفتا: رها کن، رهاه!
ولی کی توان ترک این درد شیرین؟
که زهرش گلاب است و قهرش نگین
به هر زخم او بوسهای میزنم
که دردش، مرا بیشتر آفرید
گر از خون دل لالهها رویدند
من از زخم عشق آفرینتر شدم
" Nirvana "

واکنشها[ی پسندها]: GANDOMI