•بریدهای از اشعار من•
گرچه بیمرهم بهبود یافتند زخمهایم
باز هم بیتو نلرزیدند آه از جانهایم
گرچه بر چهرهٔ من خنده نشست از سر صبر
گریه میکرد درونم همه شب تنهاییهایم
گفتم از یاد تو خواهم گذر آسان، افسوس
ریشه دادی به دل و سوختی ویرانههایم
هرچه بستم در دل از بغض فروخوردهٔ خویش
باز شد پنجرهای رو به پریشانیهایم
گرچه بیمرهم و بیدست تو آرام شدم
مانده در سی*ن*ه هنوز آتش پنهانهایم
زخم اگر بسته شد از گردش ایام ولی
داغ تو تازهتر است از همه درمانهایم
گرچه بیمرهم بهبود یافتند زخمهایم
باز هم بیتو نلرزیدند آه از جانهایم
گرچه بر چهرهٔ من خنده نشست از سر صبر
گریه میکرد درونم همه شب تنهاییهایم
گفتم از یاد تو خواهم گذر آسان، افسوس
ریشه دادی به دل و سوختی ویرانههایم
هرچه بستم در دل از بغض فروخوردهٔ خویش
باز شد پنجرهای رو به پریشانیهایم
گرچه بیمرهم و بیدست تو آرام شدم
مانده در سی*ن*ه هنوز آتش پنهانهایم
زخم اگر بسته شد از گردش ایام ولی
داغ تو تازهتر است از همه درمانهایم
