جدیدترین‌ها

خوش آمدید

با ثبت نام ، شما می توانید با سایر اعضای انجمن ما در مورد بحث کنید و همچنین تبادل نظر داشته‌باشید.

اکنون ثبت‌نام کنید!
  • هر گونه تشویق و ترغیب اعضا به متشنج کردن انجمن و اطلاع ندادن، بدون تذکر = حذف نام کاربری
  • از کاربران خواستاریم زین پس، از فرستادن هر گونه فایل با حجم بیش از 10MB خودداری کرده و در صورتی که فایل‌هایی بیش از این حجم را قبلا ارسال کرده‌اند حذف کنند.
  • بانوان انجمن رمان بوک قادر به شرکت در گروه گسترده نقد رمان بوک در تلگرام هستند. در صورت عضویت و حضور فعال در نمایه معاونت @MHP اعلام کرده تا امتیازی که در نظر گرفته شده اعمال شود. https://t.me/iromanbook

فایل شده [سراج چکامه] اثر «ممد صنوبر کاربر انجمن رمان بوک»

اطلاعات موضوع

درباره موضوع به تاریخ, موضوعی در دسته کتاب توسط ممد صنوبر با نام [سراج چکامه] اثر «ممد صنوبر کاربر انجمن رمان بوک» ایجاد شده است. این موضوع تا کنون 627 بازدید, 21 پاسخ و 12 بار واکنش داشته است
نام دسته کتاب
نام موضوع [سراج چکامه] اثر «ممد صنوبر کاربر انجمن رمان بوک»
نویسنده موضوع ممد صنوبر
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
بازدیدها
اولین پسند نوشته
آخرین ارسال توسط ممد صنوبر
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
Negar_1716222591467.png

نام اثر : سراج چکامه

نام شاعر : ممد صنوبر

قالب شعر : قطعه

ژانر شعر : عاشقانه، عارفانه و تراژدی
کپیست: @~Fateme.h~
ویراستار: @سپید

مقدمه :

ای که مرا می‌کشد ناله آن دل
شمع و چراغم بده نور الا نور

بر پدر پیر عشق آب و جلا داد
من چه کنم تا سحر سور الا سور

بغض غریبان من باز نگشته
شادی من پر ثمر شور الا شور

جنة این راز تو بر فلک افتاد
چشمه‌ی زیبای تو حور الا حور

مرده این جسم من تاب ندارد
هر که کند با دوام گور الا گور

تشنه‌ی آن نام تو است فکر عزیزان
وای که مرگش یقین جور الا جور
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

mobina01

سطح
4
 
نویسنده ادبی انجمن
نویسنده ادبی انجمن
Mar
10,552
27,247
مدال‌ها
9
Negar_۲۰۲۲۰۸۲۸_۱۴۱۷۵۱ (2) (1) (1) (1).png
با سلام.
شاعر عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی و سپاس از انتخاب انجمن رمان بوک برای منتشر کردن آثارتان خود؛ خواهشمندیم قبل از منتشر اشعار خود، قوانین زیر را با دقت مطالعه کنید.
[قوانین ساب اشعار در حال تایپ]

پس از گذشت پانزده پست، در تاپیک زیر درخواست نقد شورا دهید:
[تاپیک جامع درخواست نقد اشعار]

بعد از ایجاد تاپیک نقدر شورا برای اشعارتان، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست تگ بدهید:
[درخواست تگ مجموعه اشعار رمان بوک]

پس از ارسال پانزده پست می‌توانید درخواست جلد برای اشعار خود دهید:
[تاپیک جامع درخواست جلد دلنوشته و اشعار]

در صورتی که نمی‌خواهید به نوشتن اشعارتان ادامه دهید و یا سوالی دارید در تاپیک زیر اعلام کنید:
[تاپیک پرسش و پاسخ تالار شعر]

اگر اشعارتان به پایان رسید در این تاپیک اعلام کنید:
[اعلام پایان اشعار کاربران]

شاعران دقت کنند در صورتی که دو ماه تاپیکشان آپدیت نشود تاپیک بسته می‌شود.

با آرزوی موفقیت شما
[ مدیریت تالار شعر]
 
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
کوره خانه :

من به مسجد می‌روم نامش به کوره خانه است
بر گشودی باب نیک گویی که دستان خداست

مُلکِ دیوانه کند پر می‌زند آن یار خوش
گر کنم شیدا دل پروانه را چون من رهاست

عشق غوغا چون زنم آن سرور و ماه کبیر
بر جمیله نقطه است اقبال و آمل در صفاست

بهر دل بینا منم دینار و گیتی بهر چیست
گر نگاهت خوشترم دجله کند رود و شفاست

گفته‌اند اعجاز تو آوازه است در شهر من
ای مراغه مسـ*ـت ما کن حال دیگر با وفاست

صحبتا می‌آمد ای کوره خانه دل بناز
مسجدم راهی بساز از سوی ساقی دل رباست

بر وضوء گشتم الهی شور و ذوقت می‌کنم
کاش بر باب نمازم سوی حجران شوق ماست

کذب دنیا چون کنم صاحب به منزل می‌رود
گه نشد پیمانه‌ام جام است و دیگر در جفاست

حب ایزد در کنم ملک جهان مستان توست
رحمت آن جنة و آدم چرا چشمش غناست

عید قربان، عید فطر مبعث شد بزمی ز تو
غلغله ماه کبیر مهمانی است در آن بهاست

نقش این نقاشیت معمار آن فامی کند
دلبرا محراب توست سجده به حقت در کجاست

ای که شیطان بر زنی دست سیه رغبت کند
پاره شد چون چاک شد شرحه وجودت در فناست

ای که مسجد لطف تو بهر زبان است در خفا
بلکه حجت دولت است آن کوره خانه در حناست
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
جمله بگو :

جمله بگو ای نبوا لذت دنیا به دل است
متن عجیبت چه کنم در نیزار عاشقان

«سروم و بوسه می‌زنم بر گل روی ماه تو
اینکه تویی بهار من در گلزار عاشقان»

شب که شوم صدای تو چون که کنم نگاه تو
مسـ*ـت و خراب آتشم بر دلدار عاشقان

حیف که از آن دلبری می‌ شکند به سمت تو
می‌ثمرد به پای یار ای بازار عاشقان

وای که عجب پناه من آینه ی کمال تو
زمزمه‌ی آیه عشق، کان سالار عاشقان

مرحمت دست فلک مهر که شود ز شاهدان
بین و شنو که آن صنم در مهیار عاشقان

کَس که شود به نغمه ای حال و وصالت ای خدا
بی خبری ز یار بد پس آزار عاشقان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
مرال :

بر سحر آمد خبر یارا صبا را چون کنید
دل کند شیدا و من شادم که یارم آمده

دلبرا رقص جهان در آسمان غوغا شده
صاحبش پروانه بود جام و شرابم آمده

نکته ها گفتش که من بوی صفا را مسـ*ـت بود
ساز تو آن رود دل دیوانه بازم آمده

شب که آن دنیا دگر بزم کواکب می‌شود
پایکوبی دختری باشد مرالم آمده

سوز عشقش وانهان شاهد مگر مستانه بود
گوهرا ساز هنر صد بار گوشم آمده

ای وفا سلطان گفت گنج دلت را باز گو
از مرالت عاشقا یا رب نگاهم آمده

ای صدای عاشقان نجوا منم زیبا روی
حلقه‌ات را آن طلا زیور به سازم آمده

دل مرا وامق کند طعم لبش پیدا بود
من به آتش بر کنم باز آی جمالم آمده

بر صفیرش نغمه‌ای شیوا کند دلدار را
من که حیرت می‌کنم دردا که جانم آمده

سرورش آن شید بود محشر به بینا و بنا
من چه کردم ای عزیز باشد که ماهم آمده

قصد شیرازم کنید دل بر مرادم در چه بود
بیش باید آن مرال باشد که کامم آمده
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
مرال شیرازی :

صبر را در حاجت است آن دل مگر دیوانه بود
شرم در رقعه شود چشمان خیسم بر دری

لطف دل پیدا شود صبح قریبان نغمه بود
ساز آن عاشق مگر چون می‌زند حسش غمی

آن نسیم حالا شب است دست نوازش در کجا
می تپد آن عاشق و مستانه سودش چون همی

ول کند معشوق را هر آن کسی شرمانه نیست
روزگار از بس خراب هر دل به ناله گر دمی

نی ز آن ساز و به چنگ حالش خلاب و منع شد
رود را بازم سرای من دست بر قانون رسی

هدیه را از آن خدا بر خواه زیبا می‌رسد
صحبتی بر می‌شود یا رب ز حجله بر شبی

نغمه ای از آن غزال بر می‌ شود دیگر فغان
یار من دیگر مرال پر می‌کشد حال و مهی

باز گفتم درد من آهی شود سوی صفا
محفلا از سر بگیر شاید همان راز سری

خسته‌ام از شاه باز رقص فلک دیوانه کن
ناز را خواب خزان درکش کند وای کمی

صاف گر جمله کند حالا که آن شیراز را
دلبرش تنها بود ساکن شود دنیا بسی

ای که آن گیتی خوش است دیدار را بلکه مرال
در جمال دیگر غزال لولو شود حالا زری

من به نرگس بوی خوش آبو را فریاد کنم
رنگ آن باب طلوع غوغا شده جمع را صفی
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
رمان بوک :

من در آن محفل خوشم نامش کند رمان بوک
سر زند آن شعر و من دیوانه شیدا می‌کند

هر کسی سودا شود آن نغمه را حالا بخوان
لب ز آن عاشق مگر مستانه پیدا می‌کند

صورت آن داستان چشمم نگاهی می‌کند
بلبلا از سر بگیر پروانه زیبا می‌کند

رفعتش آن سِرِّ نیک بلکه رفیقان مهر بود
ناز این راز صفا دردانه بینا می‌کند

من همی از شاد دل گویم وفای محض را
بر خورد آن جام می پیمانه شیوا می‌کند

درک آن حال هنر از من مگر هوشیار بود
مهر او پاینده باد خندانه سودا می‌کند

من اگر حالی کنم از شرم دنیا بد نبود
هر دلی رویا کند مردانه غوغا می‌کند

در به در بابی زنم از صحبتش بی‌عار نیست
گر بگو آن مسـ*ـت را دزدانه مهیا می‌کند

بر فقیرش چون دهد عاجز به دل غافل نبود
شهرتی از بر کند رندانه پروا می‌کند
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
ای صدای من :

ای صدای من ای نگاه من بی‌تو غم شده در هوای من
شاه غم چرا پای دل مران سوز تو کنم رقص عاشقان

مسـ*ـت او خوش¬ست مثل او کم¬ست حال بگو که من در فراقم عشق
وای دلم چه شد اشک بغض من بی سرا شدم درد غایبان

بی‌وفا مرو بی صدا نرو شب شده به یاد خواب چشم من
زان که ماه دور بر بیان توست این جفا چه است شور صاحبان

سوی حجله‌ات خون و بوی مرگ هر کجا شوی من بدان روم
راه من کج است نطع او خوش است رفته‌ام بیا سوی قایقان

رفعتم تویی مه شود مرال دل بخوان ز من لسم دل تویی
نو کنم شراب می شده چه ناب روی تو حزین خوی ساقیان

ای شفاء او دستی‌ام بِه از نغمه خوان که دوست در غیابتم
هی که روزگار بد کند ز عهد من روم طبیب فرق شاهدان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
لیلی :

بی‌درنگ از غم بگو حالا کجا را به شود
صف شده از دل حزین سودا به رقصی می‌کند

این که ما ظلم عوام دیگر توان شاید که نیست
ره چه را من می‌ کنم لیلی به مستی می کند

گر بگو دیوانه شد لولو چه ها را ارزش است
وصف این میهن خوش است باران چه رسمی می‌کند

خط این چاک وطن زیبا شده رویای من
شرحه‌ای از خون دل لاله ز خسمی می‌کند

داد این عهد غریب پروانه بالی می‌زند
سوی آن رنگ جفا گویی به زخمی می‌کند

شور او باید که من آهسته شد راه خزان
گفته ای بیغوله ام دردم به سمتی می‌کند

حیف دل این چشم من از دور روشن می‌شود
شمع من غصه چرا حالا که فرقی می‌کند

مرهما سود کزین شهرت نداند در چه است
بلبل خوش قامتی گوید به رنگی می‌کند

در صدایی جمله ات تسکین کند روح مرا
محفلی بیدار کند دنیا چه رحمی می‌کند

ای که لیلی این سخن از جان بیرون می‌شود
پرسشی از من بکن باشد دوایی می‌کند
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
موضوع نویسنده

ممد صنوبر

سطح
0
 
[همیار عمومی]
پرسنل مدیریت
همیار سرپرست عمومی
مدیر آزمایشی
کاربر ویژه انجمن
شاعر انجمن
Sep
5,800
27,005
مدال‌ها
2
پری ماهم :

ای پری ماهم چه شد خون از صدایم می‌شود
غلغله عطری شده شاید بیانم بی‌دل است

بی‌هنر ساقی بمان چون دیگری حالی بخواست
می به جان انگور ناب باید دَهی در محفل است

اینکه تو در رنگ عشق زیبا کنی پروانه را
صحبتی از تو کنم حالا که دیگر آمل است

مسـ*ـت این دور و زمان مثل گناهی پست بود
هر سخن گفته شود صدق و یقین آن بلبل است

ای پری از روزگار چرخ و فلک در آتش است
بیم آن ایزد تبار غوغای من در اجمل است
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بالا پایین