SHAHDOKHT
سطح
10
دستیار معاونت
پرسنل مدیریت
دستیار معاونت
مدیر ارشد
نویسنده افتخاری انجمن
مدرس تیم روزنامه
عضو تیم تعیین سطح کتاب
- Jun
- 12,822
- 39,061
- مدالها
- 25
هراکلیتوس بیانی ناروشن و مبهم داشت که بهنظر میرسد این روش را بهعمد انتخاب کرده بود.[۵۷] وی اهمیتی نمیداد که دیگران، سخنانش را میفهمند یا نه؛[۵۸] چنانکه گفتهاست:
«خداوندی که الهاماتِ سروشِ دلفیوس از اوست، نه میگوید و نه پنهان میکند، تنها نشانهای بدست میدهد.»[۵۹]
او معتقد بود که در کلماتش راز و سری نهفته است که افراد میبایست در ورای کلمهها این سر را بجویند، رازی که تمام هستی در آن نهفتهاست. هراکلیتوس این راز را ساختهٔ فکر خودش نمیدانست، بلکه این قانون هستی است که در سخن وی از پوشیدگی بیرون میآید و ظهور میکند. چنانکه میگوید:
«دانایی، نه گوش دادن به من، بلکه به لوگوس است و همسخن شدن با اوست که همه چیز یکی است»[۶۰]
گاتری دلایلِ ناروشن صحبت کردنِ هراکلیتوس را اینگونه بیان میکند:
دیدِ تحقیرآمیز نسبت به مردم؛ چراکه وی با بهکارگرفتنِ زبانی که احمقها قادر به درکِ آن بودهاند، از ارزشِ خود میکاستهاست.
ناکافیبودنِ زبانِ آن عصر برای بیانِ اندیشههای وی؛ چراکه اندیشههای او نسبت به دیگران موشکافانهتر بودهاست.
اعتقادِ هراکلیتوس مبنی بر دانستنِ حقیقتِ مطلق؛ چراکه همین اعتقاد، منجر به بیانی پیامبرگونه از جانبِ هراکلیتوس میشده، و نه بیانی مناظرهای.[۶۱]
گفتهمیشود که اویریپیدس از کتابِ هراکلیتوس، نسخهای را در اختیار سقراط قرار داد، و از وی خواست تا نظرش را در مورد کتاب بازگو کند. سقراط در پاسخ چنین گفت:
«آنچه میفهمم عالی است؛ به جرأت میگویم آنچه هم نمیفهمم عالی است؛ ولی تنها یک غواصِ دلوسی[ی ۴] میتواند ژرفایِ آن را دریابد.»[۶۳]
«خداوندی که الهاماتِ سروشِ دلفیوس از اوست، نه میگوید و نه پنهان میکند، تنها نشانهای بدست میدهد.»[۵۹]
او معتقد بود که در کلماتش راز و سری نهفته است که افراد میبایست در ورای کلمهها این سر را بجویند، رازی که تمام هستی در آن نهفتهاست. هراکلیتوس این راز را ساختهٔ فکر خودش نمیدانست، بلکه این قانون هستی است که در سخن وی از پوشیدگی بیرون میآید و ظهور میکند. چنانکه میگوید:
«دانایی، نه گوش دادن به من، بلکه به لوگوس است و همسخن شدن با اوست که همه چیز یکی است»[۶۰]
گاتری دلایلِ ناروشن صحبت کردنِ هراکلیتوس را اینگونه بیان میکند:
دیدِ تحقیرآمیز نسبت به مردم؛ چراکه وی با بهکارگرفتنِ زبانی که احمقها قادر به درکِ آن بودهاند، از ارزشِ خود میکاستهاست.
ناکافیبودنِ زبانِ آن عصر برای بیانِ اندیشههای وی؛ چراکه اندیشههای او نسبت به دیگران موشکافانهتر بودهاست.
اعتقادِ هراکلیتوس مبنی بر دانستنِ حقیقتِ مطلق؛ چراکه همین اعتقاد، منجر به بیانی پیامبرگونه از جانبِ هراکلیتوس میشده، و نه بیانی مناظرهای.[۶۱]
گفتهمیشود که اویریپیدس از کتابِ هراکلیتوس، نسخهای را در اختیار سقراط قرار داد، و از وی خواست تا نظرش را در مورد کتاب بازگو کند. سقراط در پاسخ چنین گفت:
«آنچه میفهمم عالی است؛ به جرأت میگویم آنچه هم نمیفهمم عالی است؛ ولی تنها یک غواصِ دلوسی[ی ۴] میتواند ژرفایِ آن را دریابد.»[۶۳]