- Aug
- 108
- 1,549
- مدالها
- 2
از گوشهی چشم نگاهی به سعید میاندازد.
- دستت رو عقب بکش! هنوز اونقدر بیشرف نشدم که دست روی زن بلند کنم.
عزیز عصایش را زمین میگذارد و با سری بالا گرفته لب میزند:
- میشنوم.
- میخوام با روناک حرف بزنم.
عزیز به روناک نیم نگاهی میاندازد و روناک ترسیده سر بالا میاندازد.
- آرومتر که شدی... .
سیوان نیش خندی میزند و میان حرف عزیز میدود:
- دارم میرم شیراز.
روناک بازوی خاتون را چنگ میزند.
روناک:
- خاتون.
سیوان قدمی جلو میگذارد و باز هم صدای جیغ روناک بلند میشود.
- بی خودی جیغ نزن! مظلوم بازی هم درنیار که پُرم روناک پُر، اینقدر پُرم که دلم میخواد تو و اون نخالهی بیعرضه رو با هم آتیش بزنم.
انگشت اشارهاش را اخطاروار مقابل روناک میگیرد.
- برگشتیم با هم حرف میزنیم. دربارهی همه چیز توضیح میخوام! اون موقع جیغ و داد و سپر داشتن فایده ندارد.
همین که میخواهد بیرون برود صدای روناک متوقفش میکند.
- چرا داری میری؟ میخوای چیکار کنی؟
- فکر کردم از خجالت گندی که زدی لال شدی.
روناک بیتوجه به تیکهی سیوان ادامه میدهد:
- نمیخوامش.
سیوان از کوره در میرود و به ثانیهای خودش را مقابل روناک چسبیده به دیوار میابد.
- مگه دست خودته؟ اون موقع که غلط اضافه میکردی باید فکر خواستن یا نخواستنش بودی، نه الان که توی باطلاق گندی که زدی داری فرو میری.
صدای لرزان روناک بلند میشود:
- اگه نخواد؟
ابروی سیوان بالا میپرد.
- اون هم غلط کرده که نخواد. یا با پای خودش میاد یا تا اینجا میکشونم و میارمش و کاری که همون روز اول باید انجام میدادین رو من انجام میدم.
سیوان فاصله میگیرد که روناک باز هم ادامه میدهد:
- بعدش چی؟
سیوان چشم ریز میکند.
- عقد کردیم، بعدش چی؟ نمیگن این پسر چطوری پیداش شده؟
- نمیگن.
- نمیگن بچه چرا... .
خاتون بازوی روناک را عقب میکشد و تشر میزند:
- بس کن! مگه نمیبینی آتیشِ؟
سیوان میغرد:
- من فقط میارمش، چون زیر دین داییم، چون قول دادم، بقیهاش به من مربوط نیست.
- من رو نمیخواد.
- چطور قبلاً این رو یادت نبود؟
روناک به گریه میافتد.
- آدم خوبی نیست. عوضیِ.
سیوان نمایشی دست میزند.
- تبریک میگم دختر دایی. انتخابت عالی بوده.
- سیوان.
سیوان بیتوجه به جیغ و گریههای روناک عمارت را ترک میکند. ساعتی از حرکتشان نگذشتهاست که صدای موبایل سیوان سکوت را درهم میشکند. با نمایان شدن اسم معین آیکون سبز را بالا میکشد.
- سلام آقا.
- خوش خبر باشی معین.
صدای باد و بوق ماشینها خبر از در جاده بودن معین میدهد.
- دستت رو عقب بکش! هنوز اونقدر بیشرف نشدم که دست روی زن بلند کنم.
عزیز عصایش را زمین میگذارد و با سری بالا گرفته لب میزند:
- میشنوم.
- میخوام با روناک حرف بزنم.
عزیز به روناک نیم نگاهی میاندازد و روناک ترسیده سر بالا میاندازد.
- آرومتر که شدی... .
سیوان نیش خندی میزند و میان حرف عزیز میدود:
- دارم میرم شیراز.
روناک بازوی خاتون را چنگ میزند.
روناک:
- خاتون.
سیوان قدمی جلو میگذارد و باز هم صدای جیغ روناک بلند میشود.
- بی خودی جیغ نزن! مظلوم بازی هم درنیار که پُرم روناک پُر، اینقدر پُرم که دلم میخواد تو و اون نخالهی بیعرضه رو با هم آتیش بزنم.
انگشت اشارهاش را اخطاروار مقابل روناک میگیرد.
- برگشتیم با هم حرف میزنیم. دربارهی همه چیز توضیح میخوام! اون موقع جیغ و داد و سپر داشتن فایده ندارد.
همین که میخواهد بیرون برود صدای روناک متوقفش میکند.
- چرا داری میری؟ میخوای چیکار کنی؟
- فکر کردم از خجالت گندی که زدی لال شدی.
روناک بیتوجه به تیکهی سیوان ادامه میدهد:
- نمیخوامش.
سیوان از کوره در میرود و به ثانیهای خودش را مقابل روناک چسبیده به دیوار میابد.
- مگه دست خودته؟ اون موقع که غلط اضافه میکردی باید فکر خواستن یا نخواستنش بودی، نه الان که توی باطلاق گندی که زدی داری فرو میری.
صدای لرزان روناک بلند میشود:
- اگه نخواد؟
ابروی سیوان بالا میپرد.
- اون هم غلط کرده که نخواد. یا با پای خودش میاد یا تا اینجا میکشونم و میارمش و کاری که همون روز اول باید انجام میدادین رو من انجام میدم.
سیوان فاصله میگیرد که روناک باز هم ادامه میدهد:
- بعدش چی؟
سیوان چشم ریز میکند.
- عقد کردیم، بعدش چی؟ نمیگن این پسر چطوری پیداش شده؟
- نمیگن.
- نمیگن بچه چرا... .
خاتون بازوی روناک را عقب میکشد و تشر میزند:
- بس کن! مگه نمیبینی آتیشِ؟
سیوان میغرد:
- من فقط میارمش، چون زیر دین داییم، چون قول دادم، بقیهاش به من مربوط نیست.
- من رو نمیخواد.
- چطور قبلاً این رو یادت نبود؟
روناک به گریه میافتد.
- آدم خوبی نیست. عوضیِ.
سیوان نمایشی دست میزند.
- تبریک میگم دختر دایی. انتخابت عالی بوده.
- سیوان.
سیوان بیتوجه به جیغ و گریههای روناک عمارت را ترک میکند. ساعتی از حرکتشان نگذشتهاست که صدای موبایل سیوان سکوت را درهم میشکند. با نمایان شدن اسم معین آیکون سبز را بالا میکشد.
- سلام آقا.
- خوش خبر باشی معین.
صدای باد و بوق ماشینها خبر از در جاده بودن معین میدهد.
آخرین ویرایش: