- Aug
- 108
- 1,549
- مدالها
- 2
چشمهای براق پریچهر بین لباس و چهرهی شبدر در گردش است.
پریچهر:
- این... خیلی قشنگِ!
شبدر:
- برو بپوش، اینطوری زیاد معلوم نیست. همینجا منتظرم.
دقایقی بعد با پوشیدن لباس از اتاق پرو بیرون میآید و منتظر به آنها نگاه میکند تا نظرشان را بشنود. لباس عروس سفید دانتل بدون پف و ژیپون، تا کمر جذب که بعد از آن کلوش میشد، یقه گرد بستهای داشت و از زیر آسترش تا بالای سی*ن*هاش میرسید با آستینشهایی که تا ساعد جذب و بعد کلوش میشد، شاید زیباترین لباسی بود که به عمرش دیدهبود.
نغمه:
- مثل ماه شدی!
لادن:
- انگار همین الان از توی قصهها اومدی بیرون. معرکه شدی!
شبدر:
- ماشا...! عالی شدی عزیزم، یه تور هم داره که روی سرت فیکس میشه بلندیش... .
پریچهر ذوقزده به شبدر نزدیک میشود.
پریچهر:
- میشه ببینمش؟
شبدر:
- هنوز آماده نشده، چون نگینهای خیلی ریزی به تعداد زیاد روش کار میشه برای همین هم زمان میبره، اما اصلاً نگران نباش! تا چند روز دیگه کامل میشه. پیشنهاد میکنم بذاری بمونه که چروک و کثیف نشه. روز قبل مراسم واسمت میارمش.
پریچهر:
- مرسی خاله! نمی دونم چطوری تشکر کنم.
شبدر:
- قربونت برم عزیزم، این حرفها چیه؟
پریچهر:
- عکس تورش رو میشه ببینم؟
شبدر:
- عکس تورش... اِه سمیهجان یه لحظه.
دختری که شبدر او را سمیه خطاب میکند از میان لباسها عبور میکند و به آنها نزدیک میشود.
سمیه:
- سلام خانم والا، خوب هستین؟
شبدر:
- سلام هنرمندجانم، به خوبیت.
ایشون سمیهجان هستن، بقیهی سؤالها رو جواب میدن. داشت یادم میرفت که یه تماس مهم دارم، زود برمیگردم.
سمیه جان، تور این لباس رو براشون توضیح بده.
سمیه:
- چشم خانم.
با دور شدن شبدر به آن سه نفر نگاه میکند.
سمیه :
- چقدر لباسها بهتون میاد دخترا!
پریچهر:
- سلام، پریچهر.
نغمه:
- سلام، نغمه.
لادن:
-منم لادنم.
سمیه:
خوشوقتم از آشناییتون. خب، تور رو خیلی ساده بخوام بگم، یه تور بلند که تا روی زمین کشیده میشه و کریستالهای ریز روش کار شده و متأسفانه عکسش رو نداریم، چون اولین کار دوخته شده از طرح خانموالا هستش.
پریچهر متعجب لب میزند:
- اولین طرح؟
سمیه:
- بله اولین طرح. میشه بپرسم نسبتتون با ایشون چیه؟ آخه تا حالا ندیدم کار اولیه رو سریع به کسی بدن، ایشون روی کارهاشون اینقدر حساسن که به قول خودشون مثل بچههاشون دوستشون دارن.
پریچهر:
- این... خیلی قشنگِ!
شبدر:
- برو بپوش، اینطوری زیاد معلوم نیست. همینجا منتظرم.
دقایقی بعد با پوشیدن لباس از اتاق پرو بیرون میآید و منتظر به آنها نگاه میکند تا نظرشان را بشنود. لباس عروس سفید دانتل بدون پف و ژیپون، تا کمر جذب که بعد از آن کلوش میشد، یقه گرد بستهای داشت و از زیر آسترش تا بالای سی*ن*هاش میرسید با آستینشهایی که تا ساعد جذب و بعد کلوش میشد، شاید زیباترین لباسی بود که به عمرش دیدهبود.
نغمه:
- مثل ماه شدی!
لادن:
- انگار همین الان از توی قصهها اومدی بیرون. معرکه شدی!
شبدر:
- ماشا...! عالی شدی عزیزم، یه تور هم داره که روی سرت فیکس میشه بلندیش... .
پریچهر ذوقزده به شبدر نزدیک میشود.
پریچهر:
- میشه ببینمش؟
شبدر:
- هنوز آماده نشده، چون نگینهای خیلی ریزی به تعداد زیاد روش کار میشه برای همین هم زمان میبره، اما اصلاً نگران نباش! تا چند روز دیگه کامل میشه. پیشنهاد میکنم بذاری بمونه که چروک و کثیف نشه. روز قبل مراسم واسمت میارمش.
پریچهر:
- مرسی خاله! نمی دونم چطوری تشکر کنم.
شبدر:
- قربونت برم عزیزم، این حرفها چیه؟
پریچهر:
- عکس تورش رو میشه ببینم؟
شبدر:
- عکس تورش... اِه سمیهجان یه لحظه.
دختری که شبدر او را سمیه خطاب میکند از میان لباسها عبور میکند و به آنها نزدیک میشود.
سمیه:
- سلام خانم والا، خوب هستین؟
شبدر:
- سلام هنرمندجانم، به خوبیت.
ایشون سمیهجان هستن، بقیهی سؤالها رو جواب میدن. داشت یادم میرفت که یه تماس مهم دارم، زود برمیگردم.
سمیه جان، تور این لباس رو براشون توضیح بده.
سمیه:
- چشم خانم.
با دور شدن شبدر به آن سه نفر نگاه میکند.
سمیه :
- چقدر لباسها بهتون میاد دخترا!
پریچهر:
- سلام، پریچهر.
نغمه:
- سلام، نغمه.
لادن:
-منم لادنم.
سمیه:
خوشوقتم از آشناییتون. خب، تور رو خیلی ساده بخوام بگم، یه تور بلند که تا روی زمین کشیده میشه و کریستالهای ریز روش کار شده و متأسفانه عکسش رو نداریم، چون اولین کار دوخته شده از طرح خانموالا هستش.
پریچهر متعجب لب میزند:
- اولین طرح؟
سمیه:
- بله اولین طرح. میشه بپرسم نسبتتون با ایشون چیه؟ آخه تا حالا ندیدم کار اولیه رو سریع به کسی بدن، ایشون روی کارهاشون اینقدر حساسن که به قول خودشون مثل بچههاشون دوستشون دارن.
آخرین ویرایش: