- Aug
- 108
- 1,549
- مدالها
- 2
پریچهر:
- بشین مامان، باز میکنم.
لادن:
- آیفون که کنارمونه.
لادن با نگاهش پریچهر را دنبال میکند.
پریچهر:
- خرابه، باید بری جلوی در.
با پوشیدن صندلهایش بهسمت در حیاط حرکت میکند و صدای زنگ باز هم بلند میشود.
پریچهر:
- کیه؟ اومدم.
با باز کردن در، فرزاد مقابلش قرار میگیرد.
- سلام بابا، خسته نباشی!
فرزاد:
- سلام گل دختر! سلامت باشی باباجان!
پریچهر دستش را بهسمت نایلونهای خرید دراز میکند.
پریچهر:
- بدین من میگیرم.
فرزاد:
- سنگینه، خودم میارم.
پریچهر:
- دوتا نایلونِ، بدین من.
فرزاد:
- پس تو اینها رو ببر؛ من زغال رو یادم رفته، برم بگیرم، برمیگردم.
نایلونها را کنار در میگذارد و سوئیچش را درون جیبش قرار میدهد.
پریچهر:
- باشه پس.
فرزاد:
- برو، خودم در رو میبندم.
نایلونهای خرید را بلند میکند و لنگان بهطرف ورودی میرود. با باز شدن در حال، سرها بهطرفش برمیگردند.
پریزاد:
- بابات بود؟
پریچهر:
- آره.
پریزاد پشت پنجره میایستد و داخل حیاط را نگاهی میاندازد.
پریزاد:
- پس کجاست؟
پریچهر خریدها را به آشپزخانه میبرد و از همان جا جواب میدهد.
پریچهر:
- زغال یادش رفت، گفت میره که بخره.
لادن با ابرویی بالا رفته به پریچهر نگاه کنید.
لادن:
- زغال واسهی چی؟
پریچهر:
- شب بدون بلال و سیب زغالی نمیشه که.
نایلونهای میوه را داخل سینک میریزد و مشغول شستن آنها میشود که نغمه از درون حال صدایش را بلند میکند.
نغمه:
- بیام کمک؟
پریچهر:
- نه، مرسی عزیزم! چندتاست، الان تموم میشه.
مشغول شستن میوههاست که باز هم صدای زنگ بلند میشود. پریچهر با دستهای خیس، از درون آشپزخانه بیرون سرک میکشد.
پریچهر:
- دوباره زنگ زدن؟
لادن:
- آره، بابات چقدر زود برگشت.
بشینین خاله، من میرم.
پریزاد:
- دستت درد نکنه.
شخص پشت در گویا عجله دارد که لحظهای میان مشتهایش وقفه نمیاندازد، لادن در حال را باز رها میکند و با کفش های تابهتا بهسمت در قدم تند میکند.
لادن:
- اومدم، اومدم. سل .. اِه شمایین؟ چقدر زود برگشتین!
یاشار:
- سلام خانم!
لادن با خجالت پلک میزند و خودش را پشت در میکشد.
لادن:
- وای سلام یادم رفت، ببخشید!
یاشار: فدای سرت، بقیه کجان؟
لادن:
- داخلن.
فریاد:
- بابام اومده؟
لادن:
- نه هنوز.
فریاد:
- ماشینش که جلوی در پارک بود.
لادن:
- رفت زغال بگیره.
فریاد:
- خیلی خب. خودم میبندم.
لادن از در فاصله میگیرد و جلوتر حرکت میکند. با باز شدن در، پسرها عقب میایستند که او اول داخل شود.
پریزاد:
- کی بود لادن؟
- بشین مامان، باز میکنم.
لادن:
- آیفون که کنارمونه.
لادن با نگاهش پریچهر را دنبال میکند.
پریچهر:
- خرابه، باید بری جلوی در.
با پوشیدن صندلهایش بهسمت در حیاط حرکت میکند و صدای زنگ باز هم بلند میشود.
پریچهر:
- کیه؟ اومدم.
با باز کردن در، فرزاد مقابلش قرار میگیرد.
- سلام بابا، خسته نباشی!
فرزاد:
- سلام گل دختر! سلامت باشی باباجان!
پریچهر دستش را بهسمت نایلونهای خرید دراز میکند.
پریچهر:
- بدین من میگیرم.
فرزاد:
- سنگینه، خودم میارم.
پریچهر:
- دوتا نایلونِ، بدین من.
فرزاد:
- پس تو اینها رو ببر؛ من زغال رو یادم رفته، برم بگیرم، برمیگردم.
نایلونها را کنار در میگذارد و سوئیچش را درون جیبش قرار میدهد.
پریچهر:
- باشه پس.
فرزاد:
- برو، خودم در رو میبندم.
نایلونهای خرید را بلند میکند و لنگان بهطرف ورودی میرود. با باز شدن در حال، سرها بهطرفش برمیگردند.
پریزاد:
- بابات بود؟
پریچهر:
- آره.
پریزاد پشت پنجره میایستد و داخل حیاط را نگاهی میاندازد.
پریزاد:
- پس کجاست؟
پریچهر خریدها را به آشپزخانه میبرد و از همان جا جواب میدهد.
پریچهر:
- زغال یادش رفت، گفت میره که بخره.
لادن با ابرویی بالا رفته به پریچهر نگاه کنید.
لادن:
- زغال واسهی چی؟
پریچهر:
- شب بدون بلال و سیب زغالی نمیشه که.
نایلونهای میوه را داخل سینک میریزد و مشغول شستن آنها میشود که نغمه از درون حال صدایش را بلند میکند.
نغمه:
- بیام کمک؟
پریچهر:
- نه، مرسی عزیزم! چندتاست، الان تموم میشه.
مشغول شستن میوههاست که باز هم صدای زنگ بلند میشود. پریچهر با دستهای خیس، از درون آشپزخانه بیرون سرک میکشد.
پریچهر:
- دوباره زنگ زدن؟
لادن:
- آره، بابات چقدر زود برگشت.
بشینین خاله، من میرم.
پریزاد:
- دستت درد نکنه.
شخص پشت در گویا عجله دارد که لحظهای میان مشتهایش وقفه نمیاندازد، لادن در حال را باز رها میکند و با کفش های تابهتا بهسمت در قدم تند میکند.
لادن:
- اومدم، اومدم. سل .. اِه شمایین؟ چقدر زود برگشتین!
یاشار:
- سلام خانم!
لادن با خجالت پلک میزند و خودش را پشت در میکشد.
لادن:
- وای سلام یادم رفت، ببخشید!
یاشار: فدای سرت، بقیه کجان؟
لادن:
- داخلن.
فریاد:
- بابام اومده؟
لادن:
- نه هنوز.
فریاد:
- ماشینش که جلوی در پارک بود.
لادن:
- رفت زغال بگیره.
فریاد:
- خیلی خب. خودم میبندم.
لادن از در فاصله میگیرد و جلوتر حرکت میکند. با باز شدن در، پسرها عقب میایستند که او اول داخل شود.
پریزاد:
- کی بود لادن؟
آخرین ویرایش: