- Aug
- 108
- 1,549
- مدالها
- 2
***
نغمه:
- خب چیشد؟ یه بار دیگه بگو!
پریچهر:
- مگه دیشب واست نگفتم؟
به محض اتمام عملش، لادن و نغمه سراسیمه خودشان را به او رساندهبودند و حال، با سؤالهایشان ثانیهای به او فرصت نمیدادند.
لادن:
- واقعا قبول کردی؟
پریچهر:
- چرا قبول نکنم؟
پریچهر دستهایش را خشک میکند و برای رفتن به اتاقش از میان آن دو میگذرد. نغمه و لادن با گامهایی بلند دنبال پریچهر حرکت میکنند و در همین حین سؤالهایشان را پشت هم ردیف میکنند.
نغمه:
- آخه اون همه برنامه... .
لادن:
- کلی استرس داشتی.
پریچهر:
- توی این وضعیت تنها راه منطقی همینِ.
دستگیره را پایین میکشد و بهطرف مبلها میرود.
پریچهر:
- قبل از اینکه بشینی در رو ببند!
نغمه با بستن در، ناآرام لبهی مبل مینشیند. پریچهر سرش را به پشتی مبل تکیه میدهد و شقیقههایش را میفشارد.
نغمه:
- خب؟ نمیخوای تعریف کنی؟
پریچهر پلکهایش را از هم فاصله میدهد و به نغمه نیمنگاهی میاندازد.
پریچهر:
- چی رو تعریف کنم؟ به جز همون حرفهای دیشب اتفاق جدیدی نیفتاده.
لادن ابرو درهم میکشد و کلمات را با کوبش و سریع کنار هم میچیند:
لادن:
- واقعاً انتظار نداشتم. چی با خودش فکر کرده؟ بدون هیچ مراسمی و... .
پریچهر سرش را از مبل فاصله میدهد و با لحنی خسته و کلافه به لادن فرصتی برای اتمام حرفش نمیدهد:
- دیشب هم گفتم که، انتخاب رو به خودم سپرد. خودم این رو خواستم.
لادن با چهرهای گرفته بهسمت پریچهر برمیگردد.
لادن:
- اصلاً چطوری میخوای اینجا رو ول کنی و بری توی اون دهات؟
نغمه با لحنی قاطع تشر میزند:
- لادن!
لادن با نگاهی شاکی به نغمه چشم میدوزد.
لادن:
- چیه؟ مگه دروغ میگم؟
نغمه:
- خب چیشد؟ یه بار دیگه بگو!
پریچهر:
- مگه دیشب واست نگفتم؟
به محض اتمام عملش، لادن و نغمه سراسیمه خودشان را به او رساندهبودند و حال، با سؤالهایشان ثانیهای به او فرصت نمیدادند.
لادن:
- واقعا قبول کردی؟
پریچهر:
- چرا قبول نکنم؟
پریچهر دستهایش را خشک میکند و برای رفتن به اتاقش از میان آن دو میگذرد. نغمه و لادن با گامهایی بلند دنبال پریچهر حرکت میکنند و در همین حین سؤالهایشان را پشت هم ردیف میکنند.
نغمه:
- آخه اون همه برنامه... .
لادن:
- کلی استرس داشتی.
پریچهر:
- توی این وضعیت تنها راه منطقی همینِ.
دستگیره را پایین میکشد و بهطرف مبلها میرود.
پریچهر:
- قبل از اینکه بشینی در رو ببند!
نغمه با بستن در، ناآرام لبهی مبل مینشیند. پریچهر سرش را به پشتی مبل تکیه میدهد و شقیقههایش را میفشارد.
نغمه:
- خب؟ نمیخوای تعریف کنی؟
پریچهر پلکهایش را از هم فاصله میدهد و به نغمه نیمنگاهی میاندازد.
پریچهر:
- چی رو تعریف کنم؟ به جز همون حرفهای دیشب اتفاق جدیدی نیفتاده.
لادن ابرو درهم میکشد و کلمات را با کوبش و سریع کنار هم میچیند:
لادن:
- واقعاً انتظار نداشتم. چی با خودش فکر کرده؟ بدون هیچ مراسمی و... .
پریچهر سرش را از مبل فاصله میدهد و با لحنی خسته و کلافه به لادن فرصتی برای اتمام حرفش نمیدهد:
- دیشب هم گفتم که، انتخاب رو به خودم سپرد. خودم این رو خواستم.
لادن با چهرهای گرفته بهسمت پریچهر برمیگردد.
لادن:
- اصلاً چطوری میخوای اینجا رو ول کنی و بری توی اون دهات؟
نغمه با لحنی قاطع تشر میزند:
- لادن!
لادن با نگاهی شاکی به نغمه چشم میدوزد.
لادن:
- چیه؟ مگه دروغ میگم؟
آخرین ویرایش: